دنانما/ زریر حجتی: پس از اقدام انقلابی دانشجویان دانشگاه آزاد یاسوج و جلوگیری از عرض اندام «کوتوله»های سیاسی چون آذر منصوری، این بار در ادامه دوره گردی به اصفهان، اسلام ستیزی خود را با مضمونی از کهنگی اسلام ۱۴۰۰ سال پیش رونمایی کرده است.

این کوتوله سیاسی مأموریت داشت در دیار شیعه خیز کهگیلویه و بویراحمد که ید طولائی در مبارزه با دین ستیزان دارد با «خیمه شب بازی» های برخی «نفوذی»ها و «جغله» های عرصه سیاست و همچنین اخراجی های «آویزان» به احزاب منحله به نام «جعلی» آزادی بیان، در پوشش کارفرهنگی «قرائت جدید»ی از اسلام را تحت شگردهای سیاسی درون استانی! رونمایی نماید تا نوچه های «سکولار» و «نئولیبرالی»که به مصداق ضرب المثل عامیانه: «کلگ شان را آب برده و دنبال سبد کهنه اش می گردند» محض «سفاهت» اسپند دود کنند؟!.

با بصیرت سیاسی دانشجویان و به همت مسئولان دلسوز و متعهد به نظام اسلامی این «نیمچه» غائله به شکست منتهی شد، هر چند «آذر» خانم و«دنبالچه»هاش در احزاب منحله و عرصه نویسندگی، مهره هایی بیش نیستند اما فتنه‌های «نو» در راه است و باید قلم های شکسته و مسموم را شناخت تا نقاب از چهره سکولارشان کنار زده شود. تو حکمت خدا را چه دیده ای! که با آیه «و عسی ان تکرهوا شیاً …» نویدها داده که دشمنان کیش و آیین این ملت یا آذرمنصوری مشارکتی با قرائت های جدید است یا «داریوش ارجمندها»! که در عالم «خماری می یار» و در فضای تیره سیاست «دود و آتش» دهان با لجن پراکنی تطهیر می کنند و با وجود جفت چشمک زدن حضور در حادثه دانشگاه به نام «جعلی» حضور در شورای دانشگاه در معیت فرماندار! با نسبت های نامعلوم و معلوم در فتنه گری، آدرس غلط داده و نعل وارونه می زند.

بسیج دانشجویی و آنچه که لباس شخصی‌ها! نامیده اند را حرمت شکن دانش و دانشگاه می نامند. کسی نیست بپرسد که کار فرماندار بویراحمد به کجا کشیده شده که چنین قماشی همراز و در معیت فرماندار، چه سمتی در دانشگاه دارند؟

تیتر «صبح بخیرفرماندار؟!» که از جلوه های زیبای روزنامه عصر انتظار در سپهر ژورنالیستی و سیاست است، مکمل کار دانشجویانی شد که «کاری کردند کارستان» و شوک حاصل از آن در خروجی خبرگزاری های معتبر موجب شد که بغض نوچه نویسنده های فتنه بترکد. احزاب نزدیک به اردوگاه سوخته مشارکت به منظور ایجاد عملیات روانی که پیش زمینه جنگ نرم محسوب می شود به توجیه کار «شاق!» مشترک مسئولان دانشگاه آزاد و فرماندار پرداختند.

«انگاره سازی» یعنی ارائه تصویر ناقص و غیرواقعی از پدیده ها که از جمله شگردهای دشمنان درمسائل مختلف با شگرد عملیات روانی است. تیم رسانه ای فرماندار با سیل انتشار بیانه های احزاب وابسته، گزارشات خبری، تحلیل های احساسی و کینه توزانه در فضای مجازی، خواسته یا خواسته در راستای انگاره سازی کلید زدند که دستمایه اپوزیسیون خارجی در سطح وسیعی قرار گرفت.

اظهارات متفاوت وچندگانه از موضوعات «مجوزشورای تأمین»، «کرسی‌های آزاد اندیشی»، «حرمت زن در فرهنگ قوم لر»، «آزادی بیان » و «حرمت دانشجو و دانشگاه شکست» از مهمترین انگاره سازی های نوفتنه‌گران در حادثه دانشگاه آزاد یاسوج بود که روزنامه های کشوری وابسته به اردوگاه اصلاح طلبان با تکرار اتهامات بی پایه «لباس شخصی‌ها، چاقوکش، خودسر، چماقی، افراطی» و تشبیه با حادثه قرچک و انداختن عمامه موسوی لاری به شکل وارونه های خبری و اتهام به بسیج دانشجویی پرداختند.

پخش مصاحبه رئیس دانشگاه مبنی بر بی‌اطلاعی از محکومیت «آذر منصوری»، فراگیرشدن اخباری از واکنش های استاندار و مصاحبه معاون سیاسی امنیتی در کذب بودن مجوز شورای تأمین استان موجب باز شدن مشت توجیه کنندگان و در نتیجه عقب نشینی سایت های وابسته با هجمه نرم رسانه ای به معاون سیاسی امنیتی شد.

بهم ریختن پازل مشارکتی ها که به شکل های مرئی و نامرئی با بی توجهی محض به «مصوبات شورای عالی امنیت ملی» چیده شده بود موجب شد که برای اعاده حیثیت به فرماندار، قلم های شکسته با ژست نویسندگی ورود کنند و وی را اعجوبه، ناجی و مدینه فاضله معرفی کردند تا مصداق آیه شریفه «صمٌ بکمٌ عمیٌ فهم لایرجعون»، کوران و کران و … نشوند.

البته شاید در آینده با اعلام پشت پرده این توطئه، ساده لوحان متوجه ابعاد کامل آن شوند که آن موقع نزدیک است و رو سیاهی به زغال خواهد ماند.

انتخابات و فرماندار بویراحمد

فرماندار بویراحمد- شما بخوانید دبیر حزب کارگزاران- که هویتش را از بویراحمد به عاریه گرفته، انتظار است کرسی برآمده از اعتماد مردم را با نگاه جامع الاطراف حفظ نماید ولی عملکرد چندماهه اش با صبغه اقدامات یکجانبه و تأمین کننده منافع حزبی مورد اعتراض جدی مردم قرار گرفته است.

بسیاری معتقدند مشی حزبی وی هویدای این واقعیت است که در انتخابات پیش رو نیز قادر به حفظ روحیه بی طرفی نخواهد بود ضمن آنکه بالاخره «بده بستان» است، خجالت زده های آذر منصوری با اولویت های معجون قومی- سیاسی فرمانداری را به مدد عالیجنابانی بر تخت نشانده تا متقابلاً در پروسه هدایت شده انتخابات از خجالت آنها به درآید.

یکی از مقدمات آن برای فضاسازی و ساختارشکنی چنین تجمعاتی بوده و خدا ختم بخیر کند. فرماندار نظام اسلامی وظیفه دارد با نصب العین قرار دادن قانون به عنوان نماینده عالی سیاسی و امنیتی دولت، بسترساز مناسب امنیت و آرامش برای همه افراد باشد.

جانبداری با رویکرد تعلقات حزبی و قومی در آستانه انتخابات براساس حساسیت های موضوع می تواند فاجعه آفرین باشد، چرا که پیشگیری با شائبه جانبداری از یک گروه خاص، نقض قاعده مجری و امین بی طرف است ولو براساس آنچه که تیم هدایت شده رسانه ای اش مدعی هستند، بسیجی باشد.

البته بسیجی واقعی با همه مدال های تعریف شده اگر از وادی معامله با خدا و حراست و حفاظت از حقوق مردم در صحنه های مختلف خارج شود، موجب نارضایتی و خسران در دنیا و آخرت خواهد بود. بنابراین ضمن احترام به همه کسانیکه در مسیر تحکیم ارزش های دینی و در قامت رسای قاموس بسیج گامی نهاده اند هر کس در هر جایگاهی با عنوانی از بسیجی است باید عامل به ارزش های قبای بسیجی باشد.

حلقه های آویزان به چارقد بانوی متواری

چند نفر به ظاهر نویسنده با عقبه های معلوم سیاسی و داده های کذب عناصر معلوم الحال«کامنت نویس و نقاهتی» در رسانه های رقیب مبادرت به نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی نموده که احد از آنان با واسطه ای تعبیر دیگری داشت و دو «الف» نویسنده جوان نیز با سفسطه و مغالطه کاری و خوش خدمتی به مسئولی، در راستای تخریب روزنامه عصرانتظار اتهاماتی که نمی توانند در دادگاه ثابت کنند منتشر کرده که بخاطر بی پایه و بی مایه بودن، پاسخی نمی دهم.

«قلم های شکسته خمار مستی یار»

و اما روی سخنم با همان «قلم شکسته همه کاره ی هیچ کاره» و رانده شده از نظام اداری است که به لحاظ ایدئولوژی و مبانی فکری و اعتقادی با هم فاصله ها داریم و در خماری نطق ناتمام محکوم فتنه ۸۸، ژست قلم گرفته است که «کژتابی» فکری اش را قبلا با «جامعه مهدوی» نمایان ساخته و اینک با انگاره و انگاره سازی هایش در نوشته اخیر و عطش توصیف، نه صاحب این قلم، نه بسیج و دانشگاه، بلکه همه باورها و ارزش ها را نشانه رفته است و برای مداهنه و مجیزگویی بر دکانی نشسته و تفاوت های فرماندار اعجوبه اش! را در پس کوچه های تاریک تخیلات خویش به مقایسه نشسته است و بی حیایی نماد فکری اش در تز مسخ اسلام و تغییر سبک زندگی بر سر میادین به ظهور رسانده است.

شاید «سرگردانی» و «آویزان» شدنش در نظام اداری نیز معطوف به همین ایدئولوژی و اندیشه‌اش باشد که در مرحله اول دعوت می‌کنم کژتابی فکری اش را وانهد تا موجب خسران در دنیا و محرومیت از «زر ایمان» و عاقبت بخیری نشود.

همانی را می گویم که در اوج « مستی می و خماری اتصال» به همه نداشته های حزب منحله مشارکت خود را «آویزان به چارقد آذر» کرده است تا به اذعان خویش در معیت فرماندار« تئوریسین و صاحب مدینه فاضله» اش، «سرمه کش» مدعو دانشگاه آزاد، یعنی همان بانوی «سکولار» متواری شده از شهر و دیارمان باشد که اساساً مبری از « بقچه دلار و یورو»های شبکه نفوذی به قلم های مسموم و برانداز در تهران بود.

صرفاً برای افتتاح در دانشگاه آزادی آمده بود که رئیس آن از محکومیتش بی اطلاع! ، فرماندارش مدعی مجوز از شورا، سخنرانی «اسلام ستیزش» ملغی و تلاش های فرماندار در معیت داریوش ارجمندها! در شورای دانشگاه« نارسا» و رقص ناقص عروسک‌های مشتاق « نطق ناتمام آذر» با «طبل عزای مشارکتی ها» نوازش روحی داده شد تا شاید به «توهم» ناشی از «سرک» کشیدن خواص مردود و «تحصیل فراغت» در فرصتی دگر به دعوت انجمنی، خبر خبرساز «مسخ اسلام ۱۴۰۰ سال پیش» را از زبان عنصری که از سر ناچاری به اصفهان سفر کرد، استماع نموده و «جبهه وار» به رقص و پایکوبی بپردازند! زهی خیال باطل.

جناب داریوش ارجمند!

اگر روزی چشمان خفته ات از خماری می آن یار رفته، رست، آن وقت «زر»های واقعی مرا به تماشا بنشین و از حسرت آن بمیر! «زر» من نه «آگهی» که برآمده از قانون است بلکه «زر» من روزنامه عصرانتظار برآمده از نظام اسلامی است که «گیج» و «مبهوت»تان کرده و در عالم «تخیل» به دنبال منابع اتصالی آن هستی و حراست دانشگاه و «کیهان» را با هذیان‌گویی به الگو نشسته ای، تا ساختاری بشکنی! ولی به کوری چشم حسود از عصرانتظار، کیهان دیگری خواهیم ساخت.

از منابع اتصالی روزنامه عصرانتظار گفته‌ای! روزنامه عصرانتظار جزئی از ظرفیت نظام و البته که متصل به آن است تا با روشنگری و ایفای رسالت، «فکل‌های نامحرم» عربده کشی نکنند.

داستان شما و حمله به «زر»های من ، شبیه به قصه «روباه» است و «غوره». با مداهنه و شعرسرایی در مدح آذر و مجیزگویی فرماندار، شیشه امنیت شکسته ای و نعل وارونه از «دریوزگی» زده ای، غافل از آنکه من در حال خدمت اجتماعی به نظامم و توی نوعی مشغول خدمت به فتنه گرانی که سر در آخور بیگانگان دارند و این مصداق واقعی دریوزگی، شکستن تغارها و کاسه لیسی است. بنابراین رمز تفاوت کژتابی فکر شما به دلیل اتصال به نداشته های حزبی ات با فکر من در اتصال به نظام حاکمیتی و زر و زیور به تصویر کشیده ات این است:

«میان ماه من تا ماه گردون

تفاوت از زمین تا آسمان است»

تغار شکنی آن است که شکسته های کوزه «آقایی» ات را به توهم کفش های مندرس با تنی بی رمق با ادعای حضور در شورای دانشگاه و سپس توصیف چهره هایی به اثبات رسانده ای که با تعامل آنان در پیشوازی از زنی با مأموریت خاص به نمایش گذاشته ای تا شاید بوی کبابی به مشامت برسد که بی شک خواب های تعبیر نشده ای است و مصداقی از «آب در هاون کوبیدن».

دنا نما: مقاله ای که خواندید از سری یادداشت های مخاطبین دنا نما است و انتشار آن الزاما به معنی تایید و یا رد تمام یا بخشی از آن نیست.